
لطفا با حوصله بخوانید!
*****************
«این غریبه ای دور نا آشنا،ناله ی دردمند مردی تنها و « در شهر خویش غریب» را شنید و شناخت که دور از چشم شهر و گوش مردم شهر در اعماق شبهای نخلستان بنی نجار،بیرون مدینه ، سر در حلقوم چاه ، فرو برده و رنج بر باد رفتن کشته ی خویش و ترس جان گرفتن دروغ و اشرافیت و غارت را با خویش می گوید و می داندکه زور و فریب ،در قیافه ی ناشناخته ی کسری و قیصر رسوا و محکوم شده بود...»
دکتر شریعتی،از کتاب فاطمه فاطمه است.
سلام به همه ی دوستان خوبم از این به بعد قصد دارم اگه دستم رسید قبل از پست اصلی نکاتی زیبا رو به شما ارائه کنم.
واما نکته روز:
.:. یک برگ در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.
.:. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری مبدل می شود.
.:. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی می گیرد.
.:. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید.
::. اگر در برگ ،خاک،چوب،و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم.
« آگ ماندینو »
واما پست امروز:ساعاتی چند با طبیعت
بالاخره بعد از چند ماه فشار امتحانات دیروز تصمیم گرفتیم (با خانواده ی خودم،دایی،خاله و مادر بزرگم) یه چند ساعت بریم بیرون منم از این فرصت استفاده کردم و دوربین دیجیتالیمو برداشتم تا چند لحظه از اون روز رو برای وبلاگم شکار کنم.حدودای ساعت 6 بود که زدیم به جاده برای رفتن به یکی از تفریحگاههای نزدیک شهر به اسم آبگرم مرتضی علی که حدود20 کیلومتر با شهر فاصله داشت.حدود30 دقیقه تو راه بودیم.مناظر بعد از عبور از یه چند کیلومتر و نزدیکهای روستا خیلی قشنگ بود .نمنه اش همین عکس زیر.
سرانجام رسیدیم به محل مورد نظر اما باید حدود 1 تا 1.5 km پیاده ازبین آبها و از دل کوه می رفتیم چیزی که نظر من رو خیلی به خودش جذب می کرد روزنه هایی از دل کوه بود که آبها از اونجا به پایین سر ازیر میشدند خیلی قشنگ بود اما هرچی داشت فقط نشانه هایی از قدرت خدا بود که داشت اون رو توی اون دل سنگها فریاد می کرد.
بالاخره رسیدیم اما راه خیلی نا هموار بود ولی به زحمتش می ارزید قسمت دهانه خروجی آبگرم تاریک بود بهمین دلیل مجبور شدم فلاش بزنم
زیاد بدم نشد میگن نه؟!ببینید!
50 قدم جلوتر یه بنای تاریخی بود به اسم طاق شاه عباس ساخته بشر کهن مربوط به عصر صفویه نمی دونم فلسفه ساختش چی بو د ولی در نگاه اول به یه سد شبیه بود ولی نمی دونم چرا دهانه خروجیش اینقدر بزرگ بود!پدر بزرگم می گفت یه این پل بوده نمی دونم شاید اون راست بگه آخه یکی دوتا پیرهن بیشتر از ما پاره کرده!
اینم عکس مذکور:
بعد از یه ساعت توقف به طرف خونه براه افتادیم شب بود و مهتاب راه رو برامون روشن می کرد. محیط خیلی رمانتیک شده بود . بهر حال امیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه فعلا خدا نگهدار.
پ.ن۱:جای پسر دایی کاشکی جان خیلی خالی بود دیدن وبلاگش خالی از لطف نیست.بهش حتما سر بزنید.www.harfham.blogfa.com
پ.ن۲: شرمنده این پست دیر شد آخه به خاطر عکسها مشکل اینترنت پرسرعت داشتم.
پ.ن۳:برای دیدن عکسها به صورت بزرگ به آدرس خود عکسها برید.






