.چند وقت پیش درباره امام سجاد مطلبی بدین مضموم خوندم که عینا نقل می کنم.
مادر امام سجاد
پدر بزرگوار امام سجاد (ع)،امام حسین (ع) و مادرش شهربانو دختر یزد جردبن شهریار بن کسری می باشد انچه لازم است ذکر شود نحوه ازدواج امام حسین(ع)با بانو شهربانو است.گرچه در این باره نقلها مختلف است لکن مرحوم شیخ مفید در کتاب ارشاد خود روایت کرده که امیر المومنین(ع) حریث بن جابر حنفی را به حکومت یکی از نواحی مشرق برگمارد و اورا به حکومت یکی از نواحی مشرفق برگمارد و او در زمان حکومت خود دو دختر یزد گرد را به حضور علی (ع) فرستاد . آن حضرت هم حضرت شهربانو را به ازدواج فرزندش امام حسین(ع) در آورد و دیگری را به محمد بن ابی بکر بخشید.حاصل ازدواج امام حسین(ع) با شهربانو تولد مبارک پسری همچون حضرت زین العابدین(ع) شد....
اما اصل مطلب برای من چیز دیگری است که از این نوشته گرفتم که به شما میگویم و آن ایرانی بودن شهربانو مادر امام چهارم ماست که برای ما ایرانیان این لطف بزرگی است امامان هم طبق این نوشته دارای مادری ایرانی بوده اند که برای ما این افتخار بزرگی است هدف من از این نوشته تنها بیان این مطلب است و هیچ گونه قصد دیگری نداشتم.
********************************************************************
2.و اما شعری رو براتون در زیر آوردم که میخوام نظراتتون رو در این باره بدونم.
صدا ،صدای تنهایی است
صدا ،صدای تنهایی است
سکوت و خلوت با ستاره ها
کار من در این شب تنهایی است
چشم دوخته بر آسمان یکرنگی
من،خدا و این دل تنها همه اجزایم
پر شده از لحظه های روحانی
به دو چشم خیال پر می کشم از خویشتن
پای در شاهراه آسمان
می سپرم دل به لطف دریای ربٌانی
می گذرم از همه ابناء بشر
دل می برم از لحضه های سیاه انسانی
...
سروده:د.رجبیان
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ، چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ، پیله ات را بگشا ، تو به اندازه ی یک دنیایی ...
دکتر شریعتی
«ترس» همچون چوبی لای چرخ زندگی است.
::: یکبار که یکی از فرماندهان نظامی حمله جسورانه ای را طراحی می کرد یکی از ژنرال ها هراسان
پیشنهاد او را رد کرد و گفت:
- من از عواقب این کار می ترسم که...
- فرمانده همان طور که روی شانه زیر دست خود میزد گفت: ژنرال هیچگاه با ترسهایتان مشورت نکنید.
*امن و بی خطر وهمی بیش نیست نه در طبیعت و نه در زندگی فرزندان آدم چنین چیزی وجود ندارد.
پرهیز از خطر در تمام مراحل حیات مطمئن تر از رویارو شدن با آن نیست.زندگی یا جسارت است و ماجرا ویا دیگر هیچ.


لطفا با حوصله بخوانید!
*****************
«این غریبه ای دور نا آشنا،ناله ی دردمند مردی تنها و « در شهر خویش غریب» را شنید و شناخت که دور از چشم شهر و گوش مردم شهر در اعماق شبهای نخلستان بنی نجار،بیرون مدینه ، سر در حلقوم چاه ، فرو برده و رنج بر باد رفتن کشته ی خویش و ترس جان گرفتن دروغ و اشرافیت و غارت را با خویش می گوید و می داندکه زور و فریب ،در قیافه ی ناشناخته ی کسری و قیصر رسوا و محکوم شده بود...»
دکتر شریعتی،از کتاب فاطمه فاطمه است.
سلام به همه ی دوستان خوبم از این به بعد قصد دارم اگه دستم رسید قبل از پست اصلی نکاتی زیبا رو به شما ارائه کنم.
واما نکته روز:
.:. یک برگ در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل می شود.
.:. یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری مبدل می شود.
.:. یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی می گیرد.
.:. یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخر در می آید.
::. اگر در برگ ،خاک،چوب،و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل می کند چنان کنم.
« آگ ماندینو »
واما پست امروز:ساعاتی چند با طبیعت
بالاخره بعد از چند ماه فشار امتحانات دیروز تصمیم گرفتیم (با خانواده ی خودم،دایی،خاله و مادر بزرگم) یه چند ساعت بریم بیرون منم از این فرصت استفاده کردم و دوربین دیجیتالیمو برداشتم تا چند لحظه از اون روز رو برای وبلاگم شکار کنم.حدودای ساعت 6 بود که زدیم به جاده برای رفتن به یکی از تفریحگاههای نزدیک شهر به اسم آبگرم مرتضی علی که حدود20 کیلومتر با شهر فاصله داشت.حدود30 دقیقه تو راه بودیم.مناظر بعد از عبور از یه چند کیلومتر و نزدیکهای روستا خیلی قشنگ بود .نمنه اش همین عکس زیر.
سرانجام رسیدیم به محل مورد نظر اما باید حدود 1 تا 1.5 km پیاده ازبین آبها و از دل کوه می رفتیم چیزی که نظر من رو خیلی به خودش جذب می کرد روزنه هایی از دل کوه بود که آبها از اونجا به پایین سر ازیر میشدند خیلی قشنگ بود اما هرچی داشت فقط نشانه هایی از قدرت خدا بود که داشت اون رو توی اون دل سنگها فریاد می کرد.
بالاخره رسیدیم اما راه خیلی نا هموار بود ولی به زحمتش می ارزید قسمت دهانه خروجی آبگرم تاریک بود بهمین دلیل مجبور شدم فلاش بزنم
زیاد بدم نشد میگن نه؟!ببینید!
50 قدم جلوتر یه بنای تاریخی بود به اسم طاق شاه عباس ساخته بشر کهن مربوط به عصر صفویه نمی دونم فلسفه ساختش چی بو د ولی در نگاه اول به یه سد شبیه بود ولی نمی دونم چرا دهانه خروجیش اینقدر بزرگ بود!پدر بزرگم می گفت یه این پل بوده نمی دونم شاید اون راست بگه آخه یکی دوتا پیرهن بیشتر از ما پاره کرده!
اینم عکس مذکور:
بعد از یه ساعت توقف به طرف خونه براه افتادیم شب بود و مهتاب راه رو برامون روشن می کرد. محیط خیلی رمانتیک شده بود . بهر حال امیدوارم از این پست خوشتون اومده باشه فعلا خدا نگهدار.
پ.ن۱:جای پسر دایی کاشکی جان خیلی خالی بود دیدن وبلاگش خالی از لطف نیست.بهش حتما سر بزنید.www.harfham.blogfa.com
پ.ن۲: شرمنده این پست دیر شد آخه به خاطر عکسها مشکل اینترنت پرسرعت داشتم.
پ.ن۳:برای دیدن عکسها به صورت بزرگ به آدرس خود عکسها برید.
و اما مطلب امروز:جنگ
توی عکسهای flickr رو که داشتم نگاه می کردم به یه سری عکس در باره ی جنگ برخوردم و تصمیم گرفتم متن امروز وبذرباره جنگ باشه البته عکسه ارو در انتها براتون میذارم.
خوب اصلا بیاین بیبینیم جنگ چی هست به چه کار و اصلا برا چی شروع میشه مطالب زیر عیتا از سایت ویکی پدیا برداشت سده که توجهتون رو به اونا جذب می کنم:
- «آغاز و پایان جنگ توسط خون صورت میگیرد.»
- «آماده شدن برای جنگ یعنی نگاهداری صلح.»
- «آنچه را که دشمن علیه آن میجنگد، باید مورد حمایت ما قرار گیرد؛ آنچه را که مورد حمایت دشمن است، باید علیه آن مبارزه کنیم.»
- «صلح در کلبهها، جنگ در کاخها»
- «قحط و بیماری در مقام مقایسه با جنگ چیزی نیست، زیرا خود این دو نیز زائیده عواقب وخیم و ناهنجار جنگ هستند.»
- «قدرت در روزگار ما بیمقصد، بیمسؤولیت و حتی بیخواست و آرزو است. قدرت چیزی جز خود را نمیخواهد و قدرتی که در پی دستیابی بهقدرت است، مصداق بارز «نهیلیسم» است و این است فاجعه بزرگ روزگار ما که در جنگها، اشغالها، آوارگی انسانها، پایمال کردنِ حق و حقوق ملتها و ترور و خشونت تجلی میکند و این است راز و رمز مصیبتی که در اثر استخدام علم، هنر و دین توسط قدرت و اشتهای سیریناپذیر قدرتهای ریز و درشت روزگار ما برای استیلا برآنچه آن را «غیرخودی» و «دیگری» میدانند نصیب ما شدهاست و جهان ما را ناامن و از نعمت محبت و همدلی محروم کردهاست.
- و ...
- خلاصه کلام اینکه می خواستم بگم وقتی به این عکسها داشتم نگاه میکردم (عکسهای جنگ عراق) خیلی ناراحت شدم اما در کل وقتی تصور میکنم یه خانواده که با یه خمپاره می تونه نیست و نابود بشه یا گریه یه دختر بچه که صورتش از سیاهی و کبودی دیگه قابل تشخیص نیست چهره ی یک شهر خراب و ویران شده مادرهایی که به خاطر از دست دادن بچه هاشون دارند دیوونه وار تو خیابونها میدووند و خودشون رو به ؟آب و آتیش می زنند چه احساسی میتونه به آدم بده واقعا نمیشه این موجود دوپا رو درک کرد تا چه حد می تونه یک انسان قصی القلب باشه من نمی دونم این سازمان ملل مثلا داره چیکار میکنه اما هر چی هست می دونم این یه تشکیلات فرمالیته است که غرب هم بیخودی داره به اون مینازه ویا به عبارتی منشور سازمان ملل!
- اما دید شما چی باشه خدا می دونه نظراتون روبا جون دل میخونم منتظرم.
- اما اینم عکسها:

ادامه مطلب

همیشه کمبود وقت و
حوصله باعث می شود تا تلفات میوه های منزلمان بالا رود. کاش نیاز بدن به میوه ها و
ویتامین ها با احساسی شبیه تشنگی و گرسنگی آزارمان می داد تا از مصرف به جای آنها
غافل نمی شدیم. یک نفر که اسمش را نمی دانیم نوعی ظرف شبیه کاسه طراحی کرده است که
به کمک نور آبی رنگی می تواند از رشد و فعالیت باکتری هایی که منجر به فساد میوه
ها می شود جلو گیری کند. کافیست تا باقیمانده میوه ها را داخل این ظرف بگذارید و
نور آبی رنگ آن را روشن کنید. تا زمانیکه میوه ها در معرض تابش این نور بمانند از
خرابی و پلاسیدگی به دور خواهند بود. از ماهیت این نور اطلاعاتی نداریم که برایتان
بگوییم. باید کمی صبر کنیم تا به بازار آمده و آن را خریداری کنیم. اما چندان هم
عجیب نیست. روزگاری که در آن سنگ ها شفا بخش می شوند از خاصیت نورها و رنگ ها نیز
نباید تعجب کنیم. منبع

ای خدای که از برترین برتریها به برترین برتری. به تو نماز آوریم .به تو نیاز آوریم.
تا هرآن کس که سالها بر او گذشته و در آستان سالی نو به پیشگاه پر شکوه تو برپاست.به بزرگی خود.به آن شگرف نیروی خود را هبر شوی.
تا رخ نپوشی تو
ای برترین بزرگ ای زورمندترین توانا ای زیباترین هستی که چون تو رخ پوشی دیگر ما
خود نبینیم.
ای زهر چه برتر .تو خودمایی که خدایی تو خدایی که خود مایی.
تو
رخ پوشی چه باشیم.چو رخ پوشیم چه باشی.
بی تو نه بزرگی هست که بزرگترین نیست.نه
زیبایی هست که زیباترین نیست.نه راستی هست که راسترین نیست.
خدا با ما باش
.توهمه چیزی باش که چیزی باشیم.
***
تا ایران باشد تا ایران باشد تا ایران
باشد
ایران که جایگاه شناسایی توست .ایران که جای فرهنگهاست.
ایران که جای
مردهاست.
تو در ایرانی و ما در ایران ....گر ایران نباشد دیگر...
دیگر تا
زیبایی پرستیم.تا نیکی آموزیم .تا دوست بداریم .تا مهر ورزیم .چون مهر .به گلها .به
سبزه ها .به گیاهان .به جانداران .به زیبایان.
تا مهر پرستیم.مهر زیبا و رخشان را .مهر پاسدار پیمانها را .مهر پاسبان دودمان
ها را . مهر پیروزگر سپاهیان را .مهر هستی بخش ایران را.
تا خوب باشیم :چون دریا
.به خروشیدن .جوشیدن و بودن.به کوشیدن و رفتن و نیاسودن
چون کوه.به آرامی و
سنگینی و شکوه .به بلندی .به سرکشی چون شیر که به نیروی بسیار غرش به نرمی کنیم
.
چون شاهین که فراز دوست باشیم و نیلگونی آسمان پرست .چون سرو راست و چون شراب
خندان.
***
دیگر تا بجنگیم.که تو به ما هستی داده ای .باید که باشیم .که
توخواسته ای .باید که بجنگیم تا باشیم.
تا بسازیم.بیافرینیم.
آفرینش از
آفریدنی است همیشه و بی ایست.
آن هستی که هست و به جنگ است.آفریدن است.ای
آفریدگار و ما که هستیم .آفریده ای هستیم و چون خواهیم باشیم.جنگند ه ای آفریدگار
بجنگ آفرین که به جنگ است جهان آفرین.به ما آفرین که بجنگیم همچنان .
دیگر
تا به راه نیاکان باشیم و بیاد نیاکان .تا چون بفرودگان بفراز آیند و بر ما نگرند
.نگران نشوند بدانند که به خوی ایشانیم و به سوی ایشان .به نیکی یادشان کنیم و
بکوشش یادشان در جهان بر جای داریم .
دیگر تا شادباشیم به هرکار .پیروز باشیم به
هر پیکار سرباز باشیم به جنگی مدام به راه ایران .
.:. عید نوروز را به شما رهپویان علم و دانشمندان فردا تبریک و شاد باش می گویم امیدوارم سالی سر شار از سلامتی سعادت و شادابی داشته باشید .
داود رجبیان














